#دختر_فوتبالیست_پارت_349


به فرهاد نگاهي انداخم داشت ميخنديد.چقدر اين بشر پرو بود داشت حرفامون رو گوش ميکرد.حالا يکي بره نيش اونرو جمع کنه !

موقع شام توقع داشتم بريم رستوران.ولي ديديم بهنوش چندتا گوجه و تخم مرغ از تو سبدش در اورد و به فرهاد هم يه اشاره کرد.

فرهاد هم مثا اين زن زليلا تا اشاره ي بهنوش رو ديد بلند شد رفت سمت ماشينش.همينجور اون شب داشتم تعجب ميکردم.اون از ديدن کوهيار.اينم از اشاره هاي بهنوش و دوييدناي فرهاد.اونم از املت درست کردنشون.

بهنوش فقط داشت کلاس ميذاشت ولي من و نسيم خوب ميدونستيم حتي يه املت هم ياد نداره درست کنه.

وقتي فرهاد برگشت يه پيکنيک دستش بود.يه لحظه از کاراشون زدم زير خنده.ولي وقتي قيافه ي هاي جدي اونارو ديدم خفه خون گرفتم.حتما الان با خودشون ميگن دوماه رفته اونور فکر ميکنه ديگه چي شده...!!

بهنوش فقط گوجه ها رو خورد کرد بعدش فقط نگاهش رو بين من و نسيم ميچرخوند.نسيم ميخواست بلند بشه تا شام رو اماده کنه اما صداي کوهيار مانعش شد.

کوهيار-نسيم خانوم چرا اجازه نميديد ما امشب از هنرهاي دست شيرين خانوم بهره مند بشيم

همچين ميگه هنرهاي دست انگاري يه عمره خونه دارم !!

________________________________________





همچين ميگه هنرهاي دست انگاري يه عمره خونه دارم !!


romangram.com | @romangram_com