#دختر_فوتبالیست_پارت_347


شماره ي بهنوش رو گرفتم.

بهنوش-سلام شيرين بيا اخر پارک روبروي فواره نشستيم.

بعدش هم قطع کرد.اصلا کلا من تو فرهنگ اين بچه فرو ميرم از بس که درصدش بالاست.نزديم فواره که رسيدم هرچي دور و ورم رو نگاه کردم کسي رو نديدم.اصلا کسي تو پارک نبود.همينجور که داشتم اطراف رو ديد ميزدم يه لحظه چشمم خورد به بهنوش.

شکل احمقا سرش رو از پشت شمشاد ها در اورده بود و داشت دست تکون ميداد.يه جوري هم دست تکون ميداد که انگاري ستاره ي مورد علاقش رو ديده.سري از روي تاسف تکون دادم و به سمتش رفتم.اين فرهاد از چي اين دختر خوشش اومده.اخه يه جو عقل هم نداره.البته هرچي باشه از من بهتره !!

وقتي رفتم پشت شمشاد ها با يه فرش روبرو شدم که پنج نفر روش نشسته بودن.سبد و فلاکس و تخمه و کلي چيبس و پفک هم روي فرش بود.چقدر هم که خودشون رو تحويل ميگيرن.

فرهاد و بهروز از جاشون بلند شدن و باهام سلام و احوال پرسي کردن.بهنوش و نسيم هم که خيلي ادب حاليشون بود از همونجور نشسته گفتن:چه عجب اومدي...ميذاشتي شام بيا

دوست بهروز هم که پشتش به من بود از جاش بلند شد که بهم سلام کنه.اما وقتي برگشت دلم ريخت.چشمام تو يه جفت چشم قهوه اي قفل شد.

جمله ي بهنوش رو زير دندونم مزه مزه کردم....دوست بهروز هم مياد.....

بهنوش يعني دعا کن تنها گيرت نيارم.کوهيار نگاه گرم و ارومش رو روي صورتم تکون ميداد.همه به ما چشم دوخته بودن.

تو اون روز بهاري فقط صداي گنجشکا سکوت بين ماروميشکست.

-سلام

از بهت اومدم بيرون.خيلي ضايع بازي در اورده بودم.منو بگو اون همه با خودم قرار گذاشته بودم که بيخيالش بشم و فراموشش کنم.کجا رفت اون همه قول و قرارايي که با خودم گذاشته بودم....يعني همش با يه نگاه تموم شد؟


romangram.com | @romangram_com