#دختر_فوتبالیست_پارت_345
من-عيدت مبارک
بهنوش-عيد تو هم مبارک
دوباره نگاهش کردم.چقدر اين دختر ماه بود.با هم به سمت خونشون رفتيم.
بهنوش-مامان و بابا خونه نيستن.رفتن ديدن عمم.نميدونستن شماها ميخواين بياين وگرنه ميموندن
من-راست ميگي بخدا اخه نکه من و نسيم جزو کله گنده هاييم زشته مامان و بابات رفتن
بهنوش خنديد و گفت:بهروز يه سر اومد و رفت گفت شماها راحت باشين من ميرم
من-حالا ميموند هم ما راحت بوديم
وقتي وارد خونه شدم چشمم به نسيم که يه خورده چاق تر شده بود افتاد.خيلي خوشگل تر شده بود.اون لباس سبز حريرش واقعا نازش کرده بود.
وقتي همديگر رو بغل کرديم و عيد رو تبريک کرديم سه تايي رو مبل نشستيم.کلي درباره ي اونور ازم سوال کردن منم با حوصله به تک تک سوالاشون جواب ميدادم.
بعد از اينکه کلي باهم حرف زديم و از گوشه و کنار گفتيم بهنوش گفت:راستي شيرين کي پرواز داري؟
من-فردا ظهر
بهنوش-پس مياي امشب با فرهاد و بهروز بريم يه پارکي چيزي؟
romangram.com | @romangram_com