#دختر_فوتبالیست_پارت_340
توقع نداشتم تا 4 اونجا باشم چون با اون وقتي که من پاي موهام خرج ميکردم اگه به شام هم ميرسيدم بايد کلام رو مينداختم هوا.
موهام رو خيلي ساده بالاي سرم جمع کردم و جلوي موهام رو هم بالاي سرم جمع کردم.البته به گفتن اسونه ولي وقتي ساعت رو نگاه کرد ساعت 4بود.البته صورتمم يه ربعي وقت برد.با اينکه ارايشم کاملا دخترانه و ساده بود اما اينقدر وسواس به خرج دادم که کلي از وقتم رو گرفت.
کيف دستي کرميم رو هم برداشتم و يه تاکسي زنگ زدم و رفتم پايين.
****
جسيکا خيلي خوشگل نبود اما زشت هم نبود.يه چهره ي معمولي داشت.اما خيلي بهم ميومدن.فرانک خيلي ذو و شوق داشت.اينو از خنده هاي گاه و بيگاهش ميشد فهميد.
جسيکا با اون لبخند مليحش تو لباس سفيد عروس مثل قرص ماه شده بود.شايد چهره ي جذابي نداشت اما اينقدر لبخنداش قشنگ بود که ناخواسته ادم به سمتش جذب ميشد.
نيکل هم اومده بود.يه پيرهن بلند يشمي پوشيده بود که واقعا قشنگش کرده بود.
****
عروسي خوبي بود.خيلي خوش گذشت.شبش هم تو خونه ي فرانک با اون شور و نشاطي که مهمونا بجود اورده بودن باعث شد حتي براي يه لحظه هم لبخند از روي لبام پاک نشه.
****
صبح با يه جون کندني از خواب بيدار شدم که اون سرش ناپيدا.اين دانشگاه هم که شده بود قوز بالا قوز.جون ادم رو تا قطره ي اخرش ميکشيد.
****
نسيم گفت که بهنوش خيلي از دستم ناراحته و به هيچ عنوان منو نبخشيده.ديگه حوصلش رو نداشتم.راستش اينقدر تمريناي ورزشگاه و کاراي دانشگاه سنگين شده بودن که ديگه وقت فکر کردن به بهنوش و کوهيار و اين و اون رو نداشتم.کله ي صبح بيدار ميشدم و ميرفتم بيرون شب هم خسته و کوفته بر ميگشتم خونه.
romangram.com | @romangram_com