#دختر_فوتبالیست_پارت_339


بهنوش-منو بگو ميخواستم تو رو به کوهيار نزديک تر بکنم اصلا به تو خوبي کردن نيومده

من-بهنوش گوش کن

اما به جاي بهنوش صداي بوق ممتمد بود که گوشم رو پر کرد.فکر نميکرد از اين کارم ناراحت بشه.خب ميترسيدم دوباره شمارم رو به کوهيار بده.من اومدم اينجا که از شر کوهيار خلاص بشم پس دليلي نداره که کوهيار به گوشيم زنگ بزنه و باهام چت کنه.

از اينکه جديدا داشتم مثل دختراي احمق فکر ميکردم از دست خودم عصباني شدم.شايد واقعا کوهيار کارم داشته.چرا من بهنوش رو با اين کارم ناراحت کردم؟بخاط کي؟کوهيار؟اصلا اون ارزشش رو داشت که بهترين دوستم رو بخاطرش ناراحت کنم؟

****

از نسيم خواستم تا از طرف من بره با بهنوش صحبت کنه و از دلش در بياره.چون بهنوش زنگ هاي من رو جواب نميداد.نسيم از موضوع منو کوهيار چيزي نميدونست.دليلي هم نميديدم که بدونه.

همينکه بهنوش يه بوهايي برده بود کافي بود.

روز عروسي فرانک بود.من دل و دماغ عروسي رو نداشتم اما خب ديگه بايد ميرفتم.عروسيشون رو بعد از ظهر ميگرفتن.

تو کليسا.شبش هم قرار بود بريم خونه ي مشترکشون و مهموني اصلي رو اونجا بگيريم.فرانک نيکل رو هم دعوت کرد تا من اونجا تنها نباشم.نيکل هم قبول کرد که بخاطر من بياد.

هنوز زن فرانک رو نديده بودم.براي همين براي ديدنش لحظه شماري ميکردم.چون ميخواستم ببينم اون چقدر حرف ميزنه؟واي فکر کن اونم به اندازه ي فرانک پر حرف باشه.خدا با بچشون به خير بگذرونه.

بعد از اينکه از کلاس ورزشم برگشتم رفتم يه دوش گرفتم تا سرحال بشم.اخه امروز تمرينا خيلي سنگين تر بود.چون ماه بعدي يه مسابقه داشتيم.مربيم ميگفت براي اينکه بخوام توان خودم رو بسنجم بايد تو اين مسابقه خودم رو نشون بدم.اونوقته که ميفهمم چقدر براي تست سال بعداون ورزشگاهه امادگي دارم.چون با فرانک دوست بودم براي همين مربي خيلي هوام رو داشت و راهنماييم ميکرد.و براي اينکه بتونم وارد اون باشگاه بشم خيلي کمکم ميکرد چون عقيده داشت استعداد من تو اين باشگاه حروم ميشه.

بعد از اينکه از حمام برگشتم رفتم لباسم رو پوشيدم.چون فرانک ازم خواسته بود تا زود برم اونجا.ساعت 3 ظهر بود و قرار بود من 4 اونجا باشم و مراسم ساعت 5 شروع ميشد و 6 هم ميرفتيم خونه ي فرانک.


romangram.com | @romangram_com