#دختر_فوتبالیست_پارت_338

چقدر بيرون رفتن اينجا راحت بود.تا مرکز خريد پياده رفتم.به پياده رفتن عادت کرده بودم.

بعد از کلي گشتن تو پاساژا و مغازه ها يه پيرهن کرمي رنگ پيدا کردم که خيلي به نظرم قشنگ ميومد.

ديگه حوصله ي گشتن رو نداشتم براي همين همون رو خرديم و با تاکسي برگشتم خونه.تا پام رسيد تو خونه گوشيم زنگ زد.بهنوش بود.

من-الو سلام

بهنوش-سلام شيرين تو چيکار کردي با اين کوهيار طفلي؟

من-من؟من کاري نکردم

بهنوش-همين که خطتت رو عوض کردي و ديگه تو اون ايميلت نميري؟

من-اختيار خودم رو دارم

بهنوش-زنگ زد به من گفت اين کارا چيه شيرين ميکنه خب حتما کارش دارم ديگه

يه لحظه با خودم فکر کردم چه کاره احمقانه اي کردم خب حتما کارم داشته ديگه.

من-بهنوش تو شمارم رو از کجا اوردي؟

بهنوش-اهان خوب شد گفتي چي فکر کردي درباره ي من؟از نسيم گرفتم.مثلا ميخواستي چي رو ثابت کني که شمارت رو به من ندادي؟

من-بهنوش من فقط....

romangram.com | @romangram_com