#دختر_فوتبالیست_پارت_337


من-اره

نيکل-راستي موافقي تا شب فقط تو خيابونا باشيم و خوش بگذرونيم؟

من-اره امروز تعطيله و من هيچ کاري ندارم

نيکل-عاليه منم هيچ کاري ندارم

****

روزها پس از ديگري ميومدن و ميرفتن و من هرروز بيشتر دلتنگ خونه ميشدم.عروسي فرانک هم نزديک بود براي همين هم تصميم گرفتم برم يه لباس شيک براي خودم بخرم.

بعد از ظهر روز چهارشنبه بود و هوا ابري بود.تصميم گرفتم يه لباس گرم تر بپوشم تا اگر بارون اومد سردم نشه.

قبل از اينکه حاضر بشم طبق عادت هميشه رفتم از پنجره ادما رو نگاه کردم.هروقت ميخواستم برم خريد همين کارو ميکردم.اول نگاه ميکردم ببينم مردم چي پوشيدن تا من هم مثل همونا لباس بپوشم.هوا نسبتا رو به سردي بود براي همين بيشتريا يا يه کاپشن پوشيده بودن ويا لباساي استين بلند.

رفتم تو اتاقم و در کمدم رو باز کردم.يه عالمه لباس داشتم.هم لباسايي که از ايران اورده بودم و هم لباسايي که از اينجا ميخريدم خودشون کلي شده بودن.

چون خيلي پياده روي ميکردم براي همين تو مسيرم کلي مغازه هاي خوشگل خوشگل بود و پشت ويترين همشون هم کلي لباساي خوشگل خوشگلي بود.

بابا هم به حسابم سر هر ماه کلي پول واريز ميکرد براي همين حسابم هميشه پر بود و من براي خريد کردن هيچ مشکلي نداشتم.

تي شرت ياسي رنگم رو با شلوار جين مشکيم پوشيدم.کاپشن کوتاه مشکيم رو هم روش پوشيدم.کيف و پول و موبايلم رو هم برداشتم و زدم بيرون.


romangram.com | @romangram_com