#دختر_فوتبالیست_پارت_335


همونجور که دارم پيازا رو خالي ميکنم تو سطل زباله صداي لپ تاپم توجهم رو جلب ميکنه.يه اي دي ناآشناست.

-سلام شيرين منم کوهيار

از همون فاصله پيامش رو خوندم.چرا اينقدر دستم داره ميسوزه؟به دستم نگاه ميکنم اينقدر حواسم پرت شده ماهيتابه رو هنوز نذاشتم رو کابينت و همونجوري نگهش داشتم......

ماهيتابه رو پرت کردم تو سينک ظرفشويي و شيرجه رفتم به سمت لپتابم.پيام دومش رسيد

-شيرين خواهشا جواب بده ميدونم هستي

ضربان قلبم هر لحظه داشت بيشتر ميشد.دستم داشت ميرفت تا بگم سلام اما با ديدن پيام سومش جلوي خودم رو نگه داشتم.

-ميخوام درباره ي نياز باهات صحبت کنم جواب بده

پس هنوزم به يادشه.اه بي لياقت...ازت متنفرم...متنفرم متنفرم متنفرم متنفرم....

اعصابم بهم ريخت.بدون اينکه گوش کنم چي ميخواد بگه لپتابم رو ميبندم.اسم نياز برام مثل سوهان روح بود.از تو ميخوردم.خودم رو روي صندلي ولوو کردم و سرم رو گذاشتم رو دستم.اصلا مگه من ميدونستم چي ميخواسته بگه که اين کارو کردم؟

بوي سوختگي تمام اشپزخونه رو پر کرد.سرم رو بلند کردم.واي غذام سوخت....

****

ديگه تو اون ايميلم نرفتم.خطمم عوض کردم.نميخواستم با کوهيار در ارتباط باشم.شايد از اين ميترسيدم که بخواد بهم بگه نياز برگشته پيشش.يا شايدم بخواد يه خبري از نياز بهم بده که به نفع من نباشه.


romangram.com | @romangram_com