#دختر_فوتبالیست_پارت_334
دوست داشتم بهنوش اون لحظه دم دستم باشه.فقط الان بايد رو يه چيزي عصبانيتم رو خالي کنم.اولين چيزي که به نظرم اومد ته مونده ي شکلاتم بود.برداشتتمش و ميخواستم از پنجره پرتش کنم پايين.اما يه لحظه به کاکائو هاي مظلومش خيره شدم.التماس ازشون شر و شر ميباريد.
دلم نميومد پرتش کنم پايين براي همين هم همش رو کردم تو دهنم و حرصم رو سر جوييدنش خالي کردم.اخ بهنوش اگه دستم بهت برسه ميدونم باهات چيکار کنم.
****
دو هفته از اون روزي که با بهنوش صحبت کردم ميگذره.اما کوهيار هنوز نه زنگ زده و نه ايميلي ازش دريافت کردم.
چهار ماهي ميشه که اينجا استقرار دارم.مربيم ميگه تو ورزشم خيلي پيشرفت زيادي داشتم.يه روز هم باهام صحبت کرد و گفت که ميتونم سال بعدي با يه امادگي بالا تو تستي که اون باشگاهي که اول ميخواستم برم و نشد قراره برگذار کنه شرکت کنم.مربيم ميگفت حتما قبولم ميکنن.
فرانک هم هر روز رابطش باهام صميمي تر ميشد.دوماه ديگه عروسيش بود.ميگفت خيلي وقته دوست دخترش رو ميشناسه.يه روز هم قراره مارو باهم اشنا کنه.
ظهر يه روز افتابيه و من دارم سعي ميکنم براي خودم خورشت قيمه درست کنم.ديشب زنگ زدم و دستورش رو از مامان گرفتم.يه ساعتي ميشه که از دانشگاه برگشتم.
لپتابم رو گذاشتم رو کابينت و حين ور رفتن با برنج ها دارم با نيکل هم چت ميکنم.نيکل داره از باباش ميگه.معتاده الکله و اونا از بابت اين مسئله خيلي اذيت ميشن.چون هر شب مجبوره بوي تند الکل رو تو خونه تحمل کنه.
دلم براش ميسوزه.....لازم نکرده شيرين خانوم اول سوختگي پياز داغات رو يه کاري بکن بعدش قسمت سوختگي دلت رو فعال کن.
همونجور که دارم پيازا رو خالي ميکنم تو سطل زباله صداي لپ تاپم توجهم رو جلب ميکنه.يه اي دي ناآشناست.
-سلام شيرين منم کوهيار
از همون فاصله پيامش رو خوندم.چرا اينقدر دستم داره ميسوزه؟به دستم نگاه ميکنم اينقدر حواسم پرت شده ماهيتابه رو هنوز نذاشتم رو کابينت و همونجوري نگهش داشتم......
romangram.com | @romangram_com