#دختر_فوتبالیست_پارت_328
بهنوش-راستي شيرين فکر نميکردم چيزي از کوهيار نپرسي يه خبر داغ برات دارم
ته دلم لرزيد اما لحن بي تفاوتم رو عوض نکردم:چيزي شده؟
بهنوش با هيجان گفت:الان سه ماه از رفتن تو ميگذره....البته اگه اشتباه نکنم.
من-درسته خوب که چي؟
بهنوش-خوب تو اين سه ماه من هيچ خبري از کوهيار نداشتم تا اينکه هفته ي پيش زنگ زد بهم
من-خب چي گفت؟
بهنوش-گفت يه قراره بذاريم يه کاري باهام داره
من-اي بابا بهنوش يه نفس زر بزن ديگه هي بايد کوکت کنم
بهنوش-اااا .....خيلخب دارم ميگم ديگه.خلاصه منم قبول کردم.قرار شد اون بياد کرج.براي فرداش تويه پارک قرار گذاشتيم.روز قرار رفتم.....کلک چه خوشتيپي رو هم به تور .....
من-بهنوش دارن در ميزنن من بعدا بهت زنگ ميزنم
بهنوش-باشه پس هروقت تونستي زنگ بزن فعلا
من-خدافظ
گوشي رو کلافه پرت کردم روي مبل.اي ادم مزاحم.از تو چشمي نگاه کردم ببينم کيه.فرانک بود.....حالا نميشد دو دقيقه ي ديگه بياي؟
romangram.com | @romangram_com