#دختر_فوتبالیست_پارت_327


نيکل ميخواد با مامانش بره خريد براي همين ازم خدافظي ميکنه و ميره.من ميمونم و تنهايي خودم و خونه و يه دلتنگي کوچولو اون گوشه هاي دلم.براي همين گوشي رو بر ميدارم و به خونه زنگ ميزنم.بعدش با نسيم هم صحبت ميکنم.حالا نوبت بهنوشه.اروم شمارش رو ميگرم.نميدونم چرا اينقدر استرس دارم.

بهنوش-جونم شيرين

من-سلام بهنوش

بهنوش-سلام دبه ي ترشي

من-زهر مار دبه ي ترشي اصلا منم بهت ميگم بد مزه به جاي به نوش

بهنوش بعد از اينکه خنديد گفت:واي خداي قبلانا بامزه تر بودي الان خنک شدي

من-بهنوش گل بگير اونجا رو

بهنوش-تسليم تسليم.....خب چطوري رفيق قديمي؟

يه لحظه دلم گرفت.به ياد اون روزا افتادم.روزاي دانشگاه.خونه مجرديمون.از کجا ميدونستيم ترم بعدي فقط يکيمون ميره به اون دانشگاه؟

من-بد نيستم.امروز تعطيلم حوصلم سر رفته

بهنوش-تو ر وقت حوصلت سر ميره زنگ ميزني ها

من-خب دوست به درد همين لحظه ها ميخوره ديگه


romangram.com | @romangram_com