#دختر_فوتبالیست_پارت_326

سهيل داشت رسما حرص ميخورد....اما ميدونم نميخواست بيشتر از اين باهام کل کل کنه.واي که چقدر ضايع کردنش حال ميده.خدا کنه نره تا من يکم از کنف کردنش کيف کنم

سهيل-از ديدنتون خوشحال شدم شيرين خانوم

و بعدش سرش رو به نشانه ي احترام يکم خم کرد و رفت به سمت طبقه ي بالا....

وقتي سر ميز نشستيم سرم رو کردم بالا و تو دلم گفتم:ميگم خداجون کشته مرده ي اين ارزو براورده کردناتم.

وقتي ساندويچ فرانک تموم شد از رستوران اومديم بيرون.يه انرژي خاصي درون خودم احساس ميکردم.شايد بخاطر سهيل بوده.چون جديدا وقتي کل کل ميکنم انرژي ميگيرم.بايد اسم خودم رو بذارم کل کل اشام !!

****

روزها ميومدن و ميرفتن.نميدونم خسته نميشدن اينقدر در حال رفت و امد بودن؟ديگه خبري از سهيل نشد.يعني ديگه نديدمش.چه توقعايي داشتم من اخه مگه غوله که من ميخواستم تو شهر به اين بزرگي دوباره ببينمش.از ديدارمون هم حرفي به شهاب نزدم.

تو ورزشمم هم جا افتاده بودم.با همه ي بچه ها ي تيممون هم دوست شده بودم.مربيم هم از کارم راضي بود.ميگفت پيشرفت خيلي سريعي دارم.شنا هم ميرفتم.با اينکه اوايل هيچي ازش حاليم نبود اما حالا ديگه ميتونستم با چند نفر مسابقه هم بذارم.تو دانشگاه و درسا هم موفق بودم.دانشگاه هاي اينجا زمين تا اسمون با تهران فرق ميکرد.

فرانک هم يه روز بهم گفت که ميخواد با دوست دخترش ازدواج کنه.يعني انتظار هر خبري رو داشتم غير از اين.يکي نيست بگه مرتيکه سن باباي من رو داري اونوقت تازه ميخواي با دوست دختر جونت ازدواج کني؟

ولي خب اينا فقط حرفاي تودلي خودم بود.اون لحظه بهش گفتم:واااي فرانک چه خبر خوبي بود.فکر نميکردم اينقدر زود تصميم به ازدواج بگيري (!!)

لپتاپم رو پام بود و در حال چت کردن با نيکلم.داره درباره ي دوست پسرش بهم ميگه که چقدر شر و شيطونه و روحياتش اصلا بانيکل نميسازه اما بازم نيکل دوستش داره.

دوباره از پنجره به بيرون نگاه ميکنم.چه روز افتابي قشنگي.امروز تعطيله.بايد يه برنامه براي خودم بچينم. ديگه حالا رفت و امد با اتوبوس رو ياد گرفتم.ميتونم راحت برم و بيام.مترو هم خيلي وقتا به دادم ميرسه.

شايد سينما برم و يه نهار خوشمزه خودم رو مهمون کنم.شايدم برم دوچرخه کرايه کنم و دور شهر رو دور بزنم و بعدش يه ناهار خوشمزه خودم رو مهمون کنم.يا ميتونم برم خريد و بعدش يه ناهار خوشمزه خودم رو مهمون کنم.رفتن به پارک هم ميتونه خوب باشه تازه بعدش هم ميتونم يه ناهار خوشمزه خودم رو مهمون کنم!اهان فهميدم خودم رو يه نهار خوشمزه مهمون ميکنم.چرا از اول به ذهنم نرسيد؟؟!!

romangram.com | @romangram_com