#دختر_فوتبالیست_پارت_322
بتي بعد از دست دادن با من گفت:بيا برو با بچه ها بازي کن ببينم
سوييشرتم رو در اوردم و با کولم دادم دست فرانک.دوييدم وسط.بتي سوتي زد و همه ي دخترا دست از بازي کشيدن.
بتي بلند به همه گفت:براي تست اومده
همه داشتن به من نگاه ميکرد.با سوت بتي بازي شروع شد.همه يه جوري بازي ميکردن که انگاري همه ي اونا يه تيمن و من واسه خودم يه تيم مجزا.
بازي سختي بود.اخه دخترا نسبتا حرفه اي بازي ميکردن.يه جورايي منو ياده بچه ها باشگاه خودمون انداختن.واي که چقدر دلم براي اون روزا تنگ شده.
نميدونم چقدر گذشته بود که با سوت بتي بازي متوقف شد.بتي با اشاره ي دستش ازم خواست برم پيشش.
خيس عرق شده بودم.از بازي خودم راضي بودم.حداقل ميدونم همه ي تلاشم رو کرده بودم.هرچي تو کيسم بود رو ريختم بيرون و نشون دادم.
بتي-افرين خوب بود اما هنوز خيلي جا داري تا روت کار بشه
بتي نگاهي به فرانک کرد و گفت:فقط به خاطر فرانک عزيز قبولت ميکنم
من-وااااو مرسي بتي عزيز
خدا خيرت نده که اينقده رکي تو زن.اخه ميمردي نگي به خاطر فرانک قبولت کردم. اه اه اه حالم رو بهم زد.....ولي اشکال نداره ارزشش رو داشت.
نگاه قدر شناسانه اي به فرانک انداختم.
بتي بعد از ادرس يه اتاق رو بهمون داد و يه نامه نوشت داد و دستمون ازمون خواست تا بريم براي ثبت نام.
romangram.com | @romangram_com