#دختر_فوتبالیست_پارت_321
فرانک-دختر خوبي باشي باز از اون کارا نکني.اگه اينجا رو هم از دست بدي بايد بري از اين باشگاه هاي معمولي
من-چشـــــم بريم تو
با فرانک وارد باشگاه شديم.اينجا به بزرگي اونجا نبود ما بازم قابل تحمل بود.ساختمون شيکي بود.
بعد از اينکه از يه راهرو ميگذشتي وارد يه سالن ميشدي که چند تا در داشت.فرانک من رو برد به سمت يکي از درا و باهم داخل شديم.در رو که باز ميکردي وارد يه فضاي ازاد بزرگ ميشدي.
دختر و پسراي جوون در حال تمرين انواع ورزشا بودن.هرکسي يه کاري ميکرد.بعضيا هم دسته جمعي داشتن ورزش ميکرد و مربي بالا سرشون بود.
با فرانک به سمت يه زن که روي يه صندلي نشسته بود و داشت فوتبال بازي کردن چند تا دختر رو نگاه ميکرد رفتيم.اون زنه هم باديدن ما از جاش بلند شد و با فرانک دست داد.
زن-اوووه فرانک عزيز اين تويي؟
پس نه عمه ي محترمشه خب اين سوالا چيه ميکني !!
فرانک-بتي عزيز سفر بودم
رويه بتي دقيق شدم.صورت خيلي سفيدي داشت.با چشماي ابي.سنش دور و ور 35 تا 40 ميخورد.يه تاپ سبز با يه شلوارک يشمي پوشيده بود.چهره ي جذابي داشت.مهربون هم به نظر ميرسيد.
زن-خيلي خوش اومدي ايشون دوستته؟
فرانک رو کرد به من و گفت:اين شيرين هست براي تست اوردمش
romangram.com | @romangram_com