#دختر_فوتبالیست_پارت_319


من-واااي فرانک جون اين لباس چقدر بهت مياد.....مدل موهات رو عوض کردي؟

فرانک-شيرين برو لباست رو عوض کن و اينقدر چرب زبون نباش

من-چشم چشم

تاپ صورتيم رو با شلوارک مشکيم پوشيدم.براي اينکه راحت باشم سوييشرت مشکيم رو هم پوشيدم.موهام رو هم دم اسبي بستم و کولم رو هم برداشتم.

تو راه غرغر شنيدم از فرانک.سرم رو خورد.تو حالت عاديش کم حرف ميزد که الانم داره دوبله کار ميکنه....

وقتي رسيديم دم در باشگاه ناخود اگاه يه حس استرس تمام وجودم رو گرفت.خيلي ترسيده بودم.باهم از ماشين پياده شديم.فرانک دستم رو تو دستاي گرمش گرفت و با هم وارد باشگاه شديم.

در سالن رو باز کردم و قبل از فرانک وارد شدم.همون سه نفر پشت ميزاشون نشسته بودن.جنيفر رو نديدم.

بعد از اينکه فرانک يه صحبت کوتاه با منشي داشت باهم رفتيم سمت اون سه نفر.جين و تام و فيونا با ديدن ما از جاشون بلند شدن.بعد از سلام و صبح بخير تام يه برگه از تويه يه پوشه در اورد وداد دست من.

من-اين چيه؟

تام-نتيجه ست

برگه رو با يه لرز خفيفي که تو دستام بود گرفتم بالا و شروع کردم به خوندن.اخرش نتيجه رو نوشته بود....

رد صلاحيت


romangram.com | @romangram_com