#دختر_فوتبالیست_پارت_318
شب تو تختم احساس غربت ميکردم.دلم براي اتاقم تنگ شده بود.بايد عادت ميکردم.اه اه اه شيرين جمع کن خودتو اينقده بدم مياد از اين دختراي لوس و تيتيش که چارچنگولي ميچسبن به اتاقاشون....
صبح با صداي زنگ در از خواب بيدار شدم.ساعت رو نگاه کردم.9 بود.واي فرانک و باشگاه رو يادم رفت.
اصلا انگار نه انگار که ديشب با يه احساس بد خوابيدم.همچين تخت گاز رفتم که صداي زنگ گوشيم رو هم نفهميدم.
رفتم در را باز کردم فرانک را پيدا کردم وقتي فرانک را ديدم فوري از دم در گرخيدم
همچين وقتي چشمم به قيافه ي عصبيش افتاد وحشت کردم که فکر کنم بايد برم شلوارم رو يه چک بکنم !!
فرانک در حالي که وارد خونه ميشد گفت:دختر چقدر تو ميخوابي اگه بد قولي کني فکر کنم يه درصد شانسي رو هم که داشتي رو از دست بدي
من-واااي فرانک جون اين لباس چقدر بهت مياد.....مدل موهات رو عوض کردي؟
فرانک-شيرين برو لباست رو عوض کن و اينقدر چرب زبون نباش
من-چشم چشم
________________________________________
________________________________________
romangram.com | @romangram_com