#دختر_فوتبالیست_پارت_304

اشپزخونه هم اپن بود و خيلي کوچيک.يه گاز و يه يخچال و دوتا کابينت و ظرفشور و اينچيزا ديگه....

خودش يه خونه بود واسه خودش !!

دوساعتي ميشه که از خواب بيدار شدم.

دارم چاي و شکلات ميخوردم.يادم باشه برم يه کارتون از شکلاتاي اينجا واسه خودم بخرم.اخه شکلاتاي اينجا يه چيزه ديگن !!

معتاد شکلاتام.مخصوصا اون مغزداراش....وااااي خدا چه بهشتيه تو اين شکلاتا !!

________________________________________

معتاد شکلاتام.مخصوصا اون مغزداراش....وااااي خدا چه بهشتيه تو اين شکلاتا !!

واي خدا چقدر زود گذشت.ساعت 5 شده و من نشستم دارم اهنگ نگاه ميکنم و خوش خوشک شکلات گاز ميزنم.سريع بلند شدم و رفتم لباسام رو عوض کردم.دوست نداشتم مثل اين جو زده ها يهو يه تاپ کوتاه و يه دامن يه وجبي بپوشم و فردا وقت ارايشگاه بگيرم و برم موهام رو بلوند کنم....اصلا همچين ادمي نبودم....

براي همين از بين لباسام يه جين مشکي با يه تي شرت ليمويي پوشيدم و موهام رو هم که حالا نسبتا بلند شده بود رو به زور کيليپس بستم.البته نصفي از موهام ريخت بيرون.ولي اينجوريم خيلي خوشگل شده بودم.

کوله ي مشکيم رو هم با هندزفري و گوشيم و کيف پولم برداشتم.خدا خير بده اين بابا رو چون تو ايران پولام رو چِنج کرده بود وگرنه باز اينجا به مشکل بر ميخوردم.

واي الهي بميرم دلم واسشون تنگ شد.حتما بدون يه توپ شيطونک مثل من خونه سوت و کوره....

سيم کارتم رو هم فرانک بهم داد.بالاخره به درد يه چيزي خورد !!

تا من حاضر شدم ساعت شد يه ربع به 6....شماره ي فرانک رو گرفتم و گفتم من امادم بياد دنبالم.

romangram.com | @romangram_com