#دختر_فوتبالیست_پارت_303
چون فرانک بهم گفت اينجا خوابگاهمه.
بدمصب خيلي ساختمون شيکي بود.با نماي تمام شيشه و سنگ مشکي ساختمونه واسه خودش يه تيکه شده بود.
مثل جوجه اردک زشت دنبال فرانک به راه افتادم.بعد از يه سري وقت گيري و کاراي اداري فرانک کليد اتاق 196 رو بهم داد و گفت که اين اتاقمه و تا وقتي اينجام تو همين اتاق اقامت دارم.
قرار شد ساعت 6 بعد از ظهر بياد دنبالم تا باهم بريم باشگاه و تست بدم.ايشالا که قبولم ميکنن.
تو راهرو ها دختر و پسراي جوون در حال رفت و امد بودن.اکسرا چشماي رنگي و موهاي بور داشتن.بعضي از دختراش که واقعا خوشگل بودن.
اتاق من طبقه ي 3 بود.با اسانسور تا طبقه ي 3 رفتم و اتاقم رو پيدا کردم.
کليد انداختم تو در و در رو باز کردم.جوووون عزيزم چه اتاق باحالي بود.يه راحتي قهوه اي با يه تلوزيون 14 اينچ وسط سالن بود.
اي بابا يه خوابه بود.پس نه توقع داشتم دوبلکس بهم تحويل بدن !!
از اتاقش خوشم اومد.ديوارا کاغد ديواري سبز روشن بودن که از وسطش نواراي سبز تيره رد ميشد.
يه تخت با روتختي سبز تيره هم زير پنجره قرار داشت.با يه ميز تحرير و يه جالباسي.
اتاق قشنگي بود.چه جالب بود که همه جا تخت من زير پنرجه بود.انگاري همه ميدونستن من چقدر به اسمون چه ابي و چه سياه خيلي علاقه دارم.
کلکا از کجا فهميده بودن !!
romangram.com | @romangram_com