#دختر_فوتبالیست_پارت_300
اون شب تو رستوران وقتي کوهيار رو کنار اون دختر ديدم چيکار ميتونستم بکنم؟يه عمل انجام شده که فقط تونستم با خودم بگم چيزي نشده اخرش شناختيش ديگه...اصلا بهتر که با اين دخترس پسره اسمون جل لياقت با من بودن رو نداشت.
تو توالت وقتي بدون هيچ ابايي اغوشش تجربه کردم شيرين ترين لحظه ي زند
گيم به حساب ميومد....شايد براي اين حس فوق العاده خوبي که بهم هديه کرده بود جلوي ماشينش ضايعش کردم....اما فقط خداي تنهاييام ميدونه که شب چقدر از کاري که کرده بودم پشيمون بودم....
به مهمان دار هواپيما نگاه کردم....چه چهره ي مليحي داشت.چه لبخند قشنگي....يا بهتره بگم چه ماسک خوش فرمي....چون شايد من از غصه هاي خاموشي که زير اين لبخند دلنشين قائم شدن خبر نداشته باشم.
ياد روزي افتادم که کوهيار با اون چشماي وحشيش خيلي قاطع گفت لازم نکره بري خارج....و من چقدر تشنه ي همين حرفاش بودم.شايد اگه کس ديگه اي بود ميزدم تو دهنش اما حتي طعم کلمات هم وقتي از بين لباي کوهيار خارج ميشن فرق ميکنن....
به ساعتم نگاه کردم.يعني الان دفترچم دست کوهيار رسيده؟
شب قبل از اومدنم....ديشب رو ميگم....با تمام وجودم کوهيار رو به حافظم سپردم.نميخواستم يه لحظه هم چشماش يا رنگ نگاهش و يا عطر تنش رو فراموش کنم....
هيچوقت فکر نميکردم اسمم اينقدر خوش اهنگ باشه....شايدم صداي اون گوش نوازه...
جمله ي غريب دوست دارم وقتي باهام اشنا شد که از بين لباي کوهيار گذشت...شيريني جملش هنوز زير دندونمه.اخه هنوز نتونستم هضمش کنم.
وقتي جاي خنده غم ميشينه روي لبام
تشنه ي نوازشم خسته از خستگيام
وقتي که دستاي من گرمي دستي ميخواد
وقتي يه لحظه خوشي به سراغم نمياد
romangram.com | @romangram_com