#دختر_فوتبالیست_پارت_299
خبر ازدواج نياز رو خيلي دوست داشتم.انگاري مانعي برداشته شده بود....اما خبر نداشتم که فاصلم با کوهيار بيشتر ميشه...
وقتي کوهيار بهم پيشنهاد دوستي داد اروم تو خودم شکستم.خيلي وقت ميشد که فهميدم دوسش دارم.براي همين اون پيشنهاد دوستي باعث شد از خودم و خودش دلگير بشم.
اون لحظه فکر ميکردم کوهيار اون چيزي که درون من بوده رو فقط در حده يه دوستي ديده....دوستي که تهش مبهم و نامعلومه....
شايد توقع من بالا بوده....شايدم حدسم درست بوده....نميدونم اما تو اون موقعيت به هر چيزي فکر ميکردم جز شرطم با بچه ها و زانتيا و اين چيزا
فقط کوهيارو وجودش تو ذهنم نقش بسته بود.اما....حس غرور دخترانم که بي درنگ جواب داد نه... باعث شد پيشنهادش رو رد کنم.
از اون روز به بعد فقط ميخواستم کوهيار رو تو خودم از بين ببرم.
بتي که ازش ساخته بودم خيلي بزرگ تر از اون شده بود که بخوام تو يه مدت کم تمام وجودش و در اخر چشماي قهوه ايش رو فراموش کنم.
ديگه نميخواستم به خودم اعتراف کنم که دوسش دارم.براي همين سعي ميکردم با رفتارام به خودم بقبولونم که ديگه همه چيز تموم شده اما در حالي که اينطور نبود.....
اولين بوسه ي زندگيم اون چيزي نبود که فکرش رو ميکردم.چون اينقدر سريع و کوتاه بود که من حتي وقت نداشتم حسش کنم....اما مهم کوهيار بود که روبروم ايستاده بود و منو غافلگير کرده بود.
وقتي تنها عشق زندگيت رو با يه فاصله ي کم کنار يه نفر ديگه ميبيني اول از همه از حماقت خودت خندت ميگيره...يه خنده ي تلخ....تلخ تر از گريه....
وجودت تو هم خورد ميشه....ولي مجبوري بشيني و نگاهاي بي پرواشون رو تحمل کني.
حتي براي اينکه به خودت فقط فقط به خودت ثابت کني چيزي نشده درون خودت ميگي لياقت منو نداشت !!
romangram.com | @romangram_com