#دختر_فوتبالیست_پارت_293


هي با خودم ميگفتم اگه الان بيفتم و کوهيار بياد بغلم کنه و منو باخودش ببره بيمارستان و من ديگه فردا نرم چي ميشه اخه؟ تهش هم مثل فيلم هاي هندي تو تخت بيمارستان ازم خواستگاري ميکنه و منم قبول ميکنم....10سال ديگه هم 10 تا توله دورمون رو ميگرفت ديگه....شانسه داريم اخه ؟؟!!

وقتي از فکراي مزخرفم اومدم بيرون متوجه شدم رسيدم به ماشين.سريع در ماشين رو باز کردم و خودم رو پرت کردم رو صندلي.درا رو قفل کردم و به کوهيار که داشت ميکوبيد به شيشه خيره شدم.

تمام اجزاي صورتش رو از نظر گذروندم....بسه شيرين....ماشين رو روشن کردم و به سمت خونه حرکت کردم.از تو اينه اول يه نگاه به کوه بابا بزرگم انداختم و بعدش هم يه نگاه به کوهيار که با زانو رو زمين نشسته بود و به رفتن من خيره شده بود....اين حقه تو نبود....



________________________________________





تمام اجزاي صورتش رو از نظر گذروندم....بسه شيرين....ماشين رو روشن کردم و به سمت خونه حرکت کردم.از تو اينه اول يه نگاه به کوه بابا بزرگم انداختم و بعدش هم يه نگاه به کوهيار که با زانو رو زمين نشسته بود و به رفتن من خيره شده بود....اين حقه تو نبود....

ماشين رو تو خونه نبردم ميترسيدم از سر و صداش بيدار بشن.

اروم کليد رو انداختم تو در و وارد حياط شدم.پاورچين پاورچين رفتم تو اتاقم و کولم رو پرت کردم رو تختم.ساعت 3 شده بود.

با دستم پيشنانيم رو فشار دادم.ساعت 10 صبح بايد فرودگاه ميبودم.وقتي کوهيار رو ديدم براي رفتن مسمم تر شدم.نميتونستم بمونم.بايد يه مدت ازش دور ميشدم.

لباسام رو عوض کردم و خودم رو پرت کردم رو تختم.شايد تا چند سال ديگه نتونم طعم خواب شيرين رو روي اين تخت بچشم.....


romangram.com | @romangram_com