#دختر_فوتبالیست_پارت_290
اروم گفتم:سلام
کوهيار با قدم هاي بلند خودش رو بهم رسوند و گفت:باور کنم که خودتي؟فکر نميکردم که ديگه ببينمت
اروم لبم رو گاز گرفتم....اروم باش....اروم
سرم رو بلند کردم و گفتم:چرا اومدي اينجا؟اينجا ماله منه
کوهيار-فکر نميکنم سندي براي اثبات حرفت داشته باشي خانومي
من-برو پايين ميخوام تنها باشم
چهره ي کوهيار در هم رفت و گفت:اصلا تو چرا تنهايي اين وقت شب اومدي اينجا؟نميگي اتفاقي برات بيفته دختر
صداي کوهيار هر لحظه داشت بالاتر ميرفت.با دستم پسش زدم و به سمت تخته سنگ رفتم و بدون اينکه برگردم گفتم:من خودم خانواده دارم
تا خواستم بشينم دستاي پر قدرت کوهيار شونه هام رو گرفت و با صداي خش داري گفت:فکر کن منم خانوادتم
دستاش رو از دور شونه هام باز کردم و برگشتم تو صورتش زل زدم و گفتم:کوهيار اينقدر به من دستور نده
کوهيار-من هرکار که دلم بخوار ميکنم
من-بحث کردن با تو بي فايدس
روي تخته سنگ نشستم....به شهر زل زدم....ارامشي که تو رگام تزريق شد باعث شد که حتي حضور کوهيار که حالا کنارم نشسته بود رو هم حس نکنم.
romangram.com | @romangram_com