#دختر_فوتبالیست_پارت_282
من-مامان فقط تو رو کم داشتم
مامان-من ديگه نميتونم چيزاي غير ممکن رو پيش بيني کنم
من-مگه شوهرکردن من غير ممکنه؟
مامان با خنده اي گفت:اينطور به نظر ميرسه
من-اي بابا دستي دستي منو ترشيده کردين شماها
مامان-تو هي ميخواي خودتو از ترشيده ها کنار بکشي وگرنه واقعيت همينه
من-مامان فقط تو رو کم داشتم
شب رفتم تو اتاق کار بابا.سرش تو کتابش بود.قبلش مامان و شهاب رو هم چک کرده بودم.مامان داشت با زن داييم صحبت ميکرد.شهاب هم از وقتي اومده بوديم تا الان خواب بود.پس بهترين موقعيت براي مخ زني بود.
دستم رو از پشت دور شونه هاي بابا حلقه کردم و خودم رو چسبوندم بهش.يکمم خودم رو براش لوس کردم.
بابا-چي ميخواي پيشي من؟
من-پيشي بابايي امروز يکم ناراحته
بابا دستم رو کشيد و منو جلوي خودش قرار داد و گفت:چي شده شيرين؟
romangram.com | @romangram_com