#دختر_فوتبالیست_پارت_281


من-پدر من تو اين دوره زمونه که از رويه چشماي کسي نميشه دختر دسته گلت رو بسپاري بهش

بابا-حرف اضافي نزن ديگه

من-کلا همه خيلي برام ارزش قائلن

بابام لپم رو کشيد و گفت:هيييييس سرم رفت

شهاب وقتي فهميد قراره با کوهيار همخونه بشم يکم غيرتي شد اما بابا کلي نشست مغزش رو خالي کرد.

مامان هم همش قربون و صدقم ميرفت و هي ميگفت:از همون اول همچين روزي رو ميديدم

منم گفتم:مامانجان حالا که پيشگو از اب در اومدي بگو ببينم اسم شوهرم چيه؟

مامان-من ديگه نميتونم چيزاي غير ممکن رو پيش بيني کنم

من-مگه شوهرکردن من غير ممکنه؟

مامان با خنده اي گفت:اينطور به نظر ميرسه

من-اي بابا دستي دستي منو ترشيده کردين شماها

مامان-تو هي ميخواي خودتو از ترشيده ها کنار بکشي وگرنه واقعيت همينه


romangram.com | @romangram_com