#دختر_فوتبالیست_پارت_279


من-اااا بابا

بابا-جدي ميگم

بعد از اينکه کولم رو گذاشتم تو ماشين رژم رو هم يکم کم رنگ تر کردم.البته که خود به خود کم رنگ بود.

وارد ساختمون مديريت شديم.يه جلسه بود بين ما و مدير باشگاه و محبي و اون مربيه....البته چلغوز هم ميومد....منم که اين وسط نخودي بودم

فقط گفتن بيام که دلم نشکنه وگرنه که قفط خودشون قرار بود با هم حرف بزنن.

بعد از گذشتن از مرز منشي در اتاق کنفرانس رو باز کرديم.همه اومده بودن.فقط منو و باباي وقت شناسم دير رسيده بوديم.

رديابام برق چشماي کوهيار رو شناسايي کردن.وقتي بهش نگاه کردم اول از همه تي شرت سبزي که پوشيده بود نظر رو جلب کرد.با رنگ سبز واقعا خواستني ميشد.....اي بابا خواهر چشات رو درويش کن پسر مردم رو قورت دادي

بعد از سلام و احوال پرسي و کلي تعارف هاي بيخود بيخود نشستيم.بابا روبروي کوهيار نشست.منم پهلوي بابا.محبي و اون مربيه هم پلهوي کوهيار و روبروي من نشستن.مدير باشگاه هم که رو صندلي اصلي نشسته بود.همون بالاي مجلس.

همه داشتن درباره ي اقامت و تاريخ رفتن و از اين چيزا حرف ميزدن.اما حواس من بيشتر جاي کوهيار بود.چرا اين بشر اينقدر اويزونه.بابا برو دنبال زندگيت ديگه.....ولي فکر کن باهم همخونه بشيم.اونوقت چه حالي ازش بگيرم.

محبي و مدير باشگاه داشتن کوهيار رو تائيد ميکردن.بابا هم داشت دودليش بر طرف ميشد و کم کم داشت رضايت ميداد.واي خدا نه من نميخوام با اين همخونه بشم.

در کمال بهت و تعجب همنوطور که مثل يه هويج تنها و مظلوم نشسته بودم شنيدم که بابا گفت:دخترم که تو خونه رضايت خودش رو اعلام کرد.حالا که شماها اينقدر از نظر اقا کوهيار مطمئنيد منم حرفي ندارم.ولي با عرض پوزش ايشون بايد يه تعهدي به من بدن که اتفاقي براي دخترم نيفته.

اخه پدر من اون سر دنيا اگه منو خفه کنه کي ميخواد بفهمه که تو ميخواي تعهد بگيري ازش


romangram.com | @romangram_com