#دختر_فوتبالیست_پارت_278

بابا-اره من حتي با باشگاهتون هم صحبت کرديم.اونا هم تائيدش کردن و گفتن که اون يه مربي مطرحه.

شب موقع خواب داشتم به اين فکر ميکردم که يه درصد فکر کن من با کوهيار چلغوز همخونه بشم.مخصوصا با اون ذهن منحرفش.البته هم منو لخت لخت ديده و هم طعم لبام رو چشيده و هم مزه ي اغوشم رو.پس ديگه چيکار ميخواد باهام بکنه که من اينقدر ميترسم ازش....اي بابا اين کوهيار هم شده غوز بالا غوز....همش خودش رو پرت ميکنه تو زندگي من.

اي بابا اين کوهيار هم شده غوز بالا غوز....همش خودش رو پرت ميکنه تو زندگي من.

فردا صبح زود با بابا راه افتاديم به سمت تهران.جمعه بود و بابا هم کار نداشت.تو راه تا تونستم از خوابگاه ها تعريف کردم.همش هم تاکييد ميکردم که کشور غريبه و خوابگاه مطمئن تره.اما بابا با قيافه ي بي تفاوتي فقط سر تکون ميداد.

بخدا اگه من با اون گلابي همخونه بشم رگ دستم رو ميزنم....نه حالا در اون حد

قبل از اينکه وارد باشگاه بشيم يه بار ديگه خودم رو تو شيشه ماشين نگاه کردم.مانتو مشکي که تا بالاي زانوم ميومد رو با يه جين مشکي پوشيده بودم.شال صورتي چرکم رو با کفشاي ال استارم که رنگش با شالم همخوني داشت هم باهم ست کردم.کوله ي مشکيم رو هم که خطاي صورتي داشت رو هم انداختم پشتم.

رژ کالباسيم رو به لبام زدم.عينکم رو به چشمام زدم.شده بودم يه تيکه جواهر.ماشالا ماشالا

سريع خودم رو رسوندم به بابا که داشت با نگهبان صحبت ميکرد.بعد از اينکه صحبتاشون تموم شد بابا برگشت به من نگاهي انداخت و گفت:شيرين اومدي عروسي ننت يا عزاي بابات؟

من-ااااا...بابا گير نده ديگه ميخوام خوش تيپ باشم

بابا-چه معني ميده دختر از باباش خوش تيپ تر باشه

به بابا نگاهي انداختم.پيرهن سفيد با کت اسپرت مشکي با شلوار جين مشکي پوشيده بود.با اين سنش هنوزم خوش پوش و خوش تيپ بود.

دستم رو دور بازوي بابام حلقه کردم و با خودم کشيدمش و گفتم:بيا بريم پسرم

بابا دستم رو گرفت و گفت:صبر کن.اون کوله رو دريار شکل اين دختراي جلف و سبک شدي

romangram.com | @romangram_com