#دختر_فوتبالیست_پارت_277


بابا سريع گفت:اهان اره اره خودشه.مثل اينکه کاپيتانتون هم بوده.وقتي محبي موضوع رفتن تورو بهش گفته اون يکمي بهم ريخته.مثل اينکه ميدونسته هم دختري

خودم رو زدم به نفهمي و گفتم:حتما محبي گفته ديگه

بابا-نميدونم.اما محبي گفته که مشکل ما فقط اقامتت اونجاست.با اينکه ميتوني تو خوابگا بموني اما اخرش تويه دختر تنهايي و ممکنه برات خطرناک باشه

اون پسره که قله داشته گفته اتفاقا من براي دکترا ميخوام برم اونور اب.حالا که اون هم ميخواد بره ميتونيم يه خونه ي مشترک بگيريم.اينجوري خرجش هم کمتره و امنيتش هم بيشتره.

محبي به سره پسره قسم خورد که خيلي اقا و پاکه و فکر نميکنه براي تو مشکلي پيش بياره اما من بازم نميتونم ريسک کنم و تورو با يه پسر غريبه بفرستم اون سر دنيا

وقتي داشتم به حرفاي بابام گوش ميکردم شبيه يه هويج کپ کرده شده بودم.اين کوهيار چقدر داشت غلطاي اضافي ميکرد.

شهاب-بابا يعني شما با رفتن شيرين راضيي؟

بابا-وقتي همه دارن تائيدش ميکنن حتما خوبه ديگه

شهاب-من کوهيار رو ديدم.محبي راست ميگه خيلي اقاست.تازه رگ غيرتش رو هم ديدم.از اين بي خانواده ها نيست.

حالا همچين ميگه رگ غيرتش رو هم ديدم انگاري يه سياره ي ناشناخته رو کشف کرده !! اي اي اي کاشکي اون رويه ديگه ي اين فرشته ي پاک رو هم ميديدي شهاب جوون.

بابا-فردا بايد نظر قطعيمون رو بديم.نميدونم چيکار کنم.اونجوري که تو ميگي کوهيار خيلي پسر خوبيه.فردا با شيرين ميرم تهران که هم کوهيار رو ببينم و هم نظرمون رو به محبي و دوستش بديم.

شهاب-بابا ديگه کاملا مطمئني به اين دوست محبي؟


romangram.com | @romangram_com