#دختر_فوتبالیست_پارت_274

براي همين تصميم گرفتم برم يکم خريد کنم.مانتوي و جين مشکي پوشيدم.براي تنوع هم شال زردم رو سرم کردم.خيلي وقت بود نگاهي بهش نکرده بودم.اخه شهاب يه بار بهم گفت وقتي اينو سرت ميکني شکل کارگراي سر گذر ميشي.پسره ي بي شخصيت انگار نه انگار که من خواهرشم.

وقتي در حياط رو داشتم باز ميکردم تا ماشين رو بزنم بيرون از ديدن پژو پارسي که جلوي در پارک شده بود تعجب کردم.

تا اومدم دقيق بشم که چيه و کيه صدايي از بغل دستم شنيدم.واي خدا جني شدم رفت

:کجا ميري تنها تنها؟

سريع برگشتم تا ببينم کيه....به چشماي قهوه ايش زل زدم.خودش بود.اما اينجا چيکار ميکرد؟

يه جين ابي با يه تي شرت سورمه اي پوشيده بود.

کوهيار تکيش رو از ديوار برداشت و دست به سينه فاصله ي بينمون رو با قدمهاش پيمود.

حالا دقيقا روبروي هم بوديم.

با قيافه حق به جانبي گفتم:اشنا به نظر ميرسيد شما؟

کوهيار لبخند نادري زد و گفت:شکل زنبور شدي.

با اين حرفش عصبي تر شدم.همون کارگر سر گذر بسم نبود که اينم بهم ميگه زنبور

من-پس بپا نيشت نزنم

کوهيار-هنوز دهنت بوي شير ميده

romangram.com | @romangram_com