#دختر_فوتبالیست_پارت_268

شهاب-نه نميشناسيم چون تو اين مسابقه از تيم هاي مختلف گل چين شده و بيشتريا باهم غريبه بودن

کوهيار بهم نزديک شد و گفت:پس شهاب اصلي ايشونند؟

خيلي سرسنگين جواب دادم:فعلا که اينطور به نظر ميرسه

شهاب به کوهيار گفت:مگه شما موضوع اين خواهر خل مارو ميدونستي؟

چشم غره اي به شهاب رفتم.کوهيار جواب داد:بعله فقط من ميدونستم

کوهيار دوباره دستش رو برد جلو و با شهاب دست داد و گفت:بازم معذرت ميخوام چون فکر ميکردم فقط يه مزاحميد

نگاهي پر از خقارت بهم انداخت و گفت:حموم لجن تشريف داشتيد؟

منم نگاهي بدتر از خودش بهش انداختم و گفتم:مثل اينکه خيلي تو اين کارا سررشته داريد که ميدونيد چي به چيه

کوهيار-وقتي استادم شماباشيد همچين توقعي هم ميره ازم

رسما کنف شده بودم.هرچي استينم رو سِرچ کردم هيچ جوابي پيدا نکردم.کوهيار کلي به شهاب تعارف زد که بريم خونشون اما شهاب ابله در جوابش گفت:به کوهيار جان بايد خواهرم رو ببرم حموم بشورمش

من دارم برات اقا پسر

وقتي از کوهيار خدافظي کرديم تا خونه مجرديمون تو تهران کلي باهاش دعوا کردم.اخرشم موهام رو کشيد و گفت تو که نازنازي نبودي

شب خسته و کوفته رو تختم دراز کشيدم.تويوتا خريده.چقدر اين ماشين برازندشه.

romangram.com | @romangram_com