#دختر_فوتبالیست_پارت_267


پسره که غالفگير شده بود پرت شد طرفم و تا صورتش رو برگردوند به سمتم چشام تو يه جفت چشم قهوه اي گره خورد.

هنوز داشتم به کوهيار خيره خيره و با تعجب نگاه ميکرد که مشت شهاب ابله اومد تو نيمرخ کوهيار.

صورت کوهيار محکم خورد تو صورت من.اينقدر مشت شهاب نفله با شدت بود که صورت من هم درد گرفته بود.

شهاب با نگراني اومد سمتم و صورتم رو تو دستاش گرفت و زل زد بهم و گفت:چي شد دختر؟

دست شهاب رو پس زدم و گفتم:شهاب برو گمشو صورتم رو ناقص کردي

کوهيار هنوز داشت به منو شهاب خيره خيره نگاه ميکرد.شهاب داشت به سمت کويهار هجوم ميبرد که سريع پريدم جلوش و گفتم:شهاب نکن اون هم تيميمه

به جاي واژه ي يه دوست هم تيمي رو به کار بردم.شايد نميخواستم کوهيار فکر کنه که ارزشش برام اندازه ي يه دوسته....مگه نبود؟

شهاب-دروغ نگو هم تيمي تو اينجا چيکار ميکنه؟

به ته کوچه خيره شدم.حالا فهميدم چرا اينجا برام اينقدر اشنا بود.چون خونه ي کوهيار ته همين کوچه بوده.

من-شهاب اينجا کوچشونه

کوهيار اومد جلو و با شهاب دست داد و گفت:ببخشيد نميدونستم برادرشوني

شهاب و کوهيار بهم دست دادن.رو به شهاب گفتم:مگه شما دوتا همديگه رو نميشناسين؟


romangram.com | @romangram_com