#دختر_فوتبالیست_پارت_265
کمتر از يک ثانيه از توالت اومدم بيرون.يه پيشخدمت بالاي ميزم ايستاده بود و داشت با چشاش اطراف رو از نظر ميگذروند.
فهميدم اگه همين الان نرم گير ميفتم.براي همين سريع از در رستوران زدم بيرون.شهاب تو ماشينش نشسته بود.بدو بدو رفتم سمت ماشين و در رو هنوز باز نکرده بودم گفتم برو
تا اومدم پام رو بذارم تو ماشين شهاب جو گير شد و گاز رو گرفت و رفت.منم که قافلگير شده بودم پرت شدم اونور.نکه داداش من خيلي عاقله براي همين ماشين رو لب به لب جدول پارک کرده بود.براي همين هم من پرت شدم تو جوب اب که پر از لجن و اب کثيف بود.
چند تا پسر جوون هم که داشتن از همونجا رد ميشدن تا منو ديدن زدن زير خنده.شهاب بي عرضه هم نه تنها پياده نشد تا کمکم کنه بلکه پا به پاي اون چندتا پسر هم داشت ميخنديد.شيشه ي ماشين رو هم داده بود پايين تا خنده هاش واضح تر پخش بشه.
وقتي از جوب اب خودم رو کشوندم بيرون اول رو کردم به اون چندتا جوون و گفتم:واي واي واي چقدر خنده دار بود.يخ نکنين يه وقت
يکي از پسرا که از بقيه پرو تر بود گفت:جووونم عزيزم عصبي نشو
يکي از لجنا رو که از جيب مانتوم اويز شده بود رو در اوردم و با شدت تمام پرت کردم طرفش.تا اومد به خودش بياد لجنه پخش صورتش شد.دوستاش حالا به اون ميخنديدن.بعدش هم براي من دست زدن
رفتم به سمت ماشين شهاب که از شدت خنده قرمز شده بود و لگدي به لاستيک ماشينش زدم و بلند گفتم:بهم ميرسيم اقا شهاب
از جلوي همشون رد شدم و با عصبانيت پياده رو زير پام متر کردم.
****
شهاب سرعتش رو با قدمهام کي کرد و پشت سر هم بوق ميزد.
شهاب-شيرين ببخشيد ديگه يا سوار شو
romangram.com | @romangram_com