#دختر_فوتبالیست_پارت_264

من-نه بابا

شهاب-خب غلط کردي گفتي بشين شام بخوريم

من-يعني تو نبايد اول به جيبت نگاه ميکردي؟

شهاب-حالا ول کن اين حرفا رو يه کاري بکن که از اينجا در بريم

يکم با خودم فکر کردم.اول چشمم افتاد به توالت ها که تقريبا نزديک در بودن.فکري تو مغزم جرقه زد.

کيفم رو از روي ميز برداشتم و اروم به شهاب گفتم:من ميرم توالت بعدش هم از در ميرم بيرون.وقتي من رفتم تو هم بيا توالت و بعدش سريع بيا بيرون تا کسي شک نکنه

شهاب-خره اگه بفهمن چي

نگاهي به اطرافم کردم.همه سرشون شلوغ بود و رستوران تقريبا غلغله بود.

من-با بچه ها زياد از اين کارا کردم.کاري نميشه اگه ميترسي تو اول برو.

شهاب- باشه

شهاب بلند شد رفت توالت.خودم رو با سالاد مشغول کردم.شهاب يعد از چند دقيقه از توالت اومد بيرون و خيلي طبيعي از در رستوران رفت بيرون.

حالا نوبت من بود.بايد کاري ميکردم که کسي شک نکنه.براي همين موبايل و کيف پولم و رژلبم رو از تو کيفم در اوردم و گذاشتم تو جيب مانتوم.تو کيفم رو گشتم ديگه چيزي نداشتم غير از چندتا دستمال کاغذي.

کيف رو گذاشتم وسط ميز و دستمال کاغذيي برداشتم و رفتم تو توالت.اگه کيفم همونجا ميموند طبيعي تر ميشدم.

romangram.com | @romangram_com