#دختر_فوتبالیست_پارت_257
تف کردم رو زمين و پام رو کشيدم روش.به چشماي بهت زده ي کوهيار نگاه کردم و گفتم:ببين شازده کوچولو فکر اينو از سرت بيرون کن که بذارم بدن نازنينم به روکش هاي صدنلي ماشيني بخوره که دستاي تو بهش خورده...
وقتي حرفم تموم شد صداي ترمز ماشينم که بهنوش سوارش بود رو شنيدم.
اينقدر حرفه اي ترمز کرد که خودمم تعجب کردم.
برگشتم و سوار ماشين شدم و براي اينکه حرصم رو کامل خالي کرده باشم بوسي براش فرستادم و براي اينکه مطمئن بشم ميشنوه بلند داد زدم:اين بوس رو هم از طرف من بده به کوروس جوووونم
بشکني زدم تا بهنوش حرکت کنه.صداي جيغ لاستيکا باعث شد تا متوجه شدت عصبانيت کوهيار بشم.
چون تا اون لحظه اينقدر غرق لذت بودم که نفهميده بودم.......
برگشتم و سوار ماشين شدم و براي اينکه حرصم رو کامل خالي کرده باشم بوسي براش فرستادم و براي اينکه مطمئن بشم ميشنوه بلند داد زدم:اين بوس رو هم از طرف من بده به کوروس جوووونم
بشکني زدم تا بهنوش حرکت کنه.صداي جيغ لاستيکا باعث شد تا متوجه شدت عصبانيت کوهيار بشم.
چون تا اون لحظه اينقدر غرق لذت بودم که نفهميده بودم.......
صداي خنده هاي بلند منو بهنوش تو صداي بلند ضبط گم شده بود.حالا احساس بهتري دارم.تمام داستان توالت رو براي بهنوش تعريف کردم.خدايي خيلي شب خوبي بود.اما يه چيزي رو قلبم سنگيني ميکرد.انگاري عذاب وجدان داشتم از اينکه اونطوري خوردش کردم بچه رو.....
romangram.com | @romangram_com