#دختر_فوتبالیست_پارت_256

مادرش لبخند گرمي زد و گفت:نه بابا چه زحمتي

سريع از کنارشون رد شدم و رفتم بيرون.دست به صورت داغم کشيدم.الان چه فکرا که با خودش نکرده.پسره ي کله شق ابرو واسم نذاشت

خودم رو به ميز رسوندم و نشستم.اينقدر همه سرگرم صحبت بودن که کسي توجهي بهم نکرد.چون بيشتريا فاميلشون بودن کسي منو نميشناخت که بخواد توجهي هم بهم بکنه

بهنوش با خنده ازم پرسيد:چه غلطي ميکردي کلک که صورتت گل انداخته

من-واي بهنوش از غلط هم گذشته بذار بعدا برات تعريف ميکنم

چلغوز و مامانش هم اومدن سر ميز.ديگه نه من نگاهي به چلغوز انداختم و نه اون به من.باباش کيکش رو هم فوت کرد.اون لحظه فقط داشتم به اين فکر ميکردم که يه کلاه هفت رنگ کم داره !!

کادو ها رو هم باز کردن.باباش از کادوم خيلي خوشش اومد.

موقع رفتن هم ميخواستم اخرين تيرم رو خلاص کنم.همونجور که کوهيار بهم گفته بود مثلا بود مارو برسونه.از همه خدافظي کرديم و رفتيم از رستوران بيرون.به بهنوش اروم اشاره کردم که بره.سوييچ رو هم بهش دادم و بهنوش رفت.چون کوهيار جلو جلو راه ميرفت متوجه نشد.پشت سر کوهيار راه ميرفتم.

وقتي رسيديم جاي ماشينش کوهيار برگشت و نگاهي بهم انداخت.وقتي بهنوش رو نديد با تعجب پرسيد:پس دوستت کجاست؟

با قيافه ي خونسردي گفتم:رفت دستشويي گفت سريع مياد

کوهيار در ماشينش رو باز کرد و نشست پشت رل.منم رفتم جاي شيشه ي ماشينش ايستادم.کوهيار شيشه رو داد پايين و گفت:سوار نميشي؟

برگشتم و به بهنوش که اماده بود نگاه کرد.وقتي منو ديد پاش رو گذاشت رو گاز و به سمت ما اومد

رومو کردم به کوهيار.پوزخندي زدم.

romangram.com | @romangram_com