#دختر_فوتبالیست_پارت_255


بخاطر تهمت احمقانه اي که بهم زده بود يک قدم بهش نزديک تر شدم و دستم رو بردم و بالا و خوابوندم تو گوشش

با صدايي که سعي ميکردم ارامش رو توش حفظ کنم گفتم:جوابي واضح تر از اين برات ندارم

سعي داشتم با قدمهايي بلند از جلوش رد بشم اما کوهيار دستم رو گرفت و کشيد و منو محکم تو بغل خودش پرت کرد.

از چشماي قهوه ايش شر و شر داشت پشيموني ميريخت پايين.

چشاش رو دوخت تو چشماش و گفت:ببخشيد اخه عصبي بودم نفهميدم چي گفتم.شرمندتم خانمي.بخشيدي؟

اروم گفتم:خفه شو

اروم انگشت اشارش رو کشيد رو لبم و گفت:چرا اين طفلي رو تيکه پاره کردي که ازش خون بياد؟

ميخواستم دستش رو پس بزنم که در توالت باز شد.کوهيار سريع سرش رو بلند کرد و به پشت سر من زل زد.

سريع از بغلش اومدم بيرون و به در توالت زل زدم.چشماي متعجب مامانش رو مادوتا ثابت مونده بود.

کوهيار تک سرفه اي کرد و مادرش رو از بهت خارج کرد.

مامانش گفت:شامتون سرد شد

احساس کردم اوضاع داره قمر تو مارمولک ميشه براي همين سريع گفتم:ميخواستيم بيايم شرمنده شمارو هم به زحمت انداختيم


romangram.com | @romangram_com