#دختر_فوتبالیست_پارت_253


کوروس-نه بابا کوهيار از اون دختر متنفره.اخه خيلي به ادم ميچسبه.اما يلدا خيلي از کوهيار خوشش مياد

دماغ سوخته خريداريم اقا کوهيار ضايع

من-اخه اونطور که کوهيار رفتار ميکنه به نظر ميرسه خيلي دوسش داشته باشه

کوروس-اشتباه فکر کرديد چون کوهيار اصلا به يلدا محل نميذاشت اما وقتي شما اومديد نميدونم يکدفعه چي شد که دستش رو انداخت دور شونه ي يلدا

خيلي دوست داشتم حرص کوهيار رو در بيارم.چون تقريبا منو سر کار گذاشته بود.براي همين به کوروس گفتم:اقا کوروس تا ميز رو کامل نچيدن ميشه با هم بريم توالت تا من دستم رو بشورم؟

کوروس متعجب گفت:دوستتون تنها نميمونن؟

من-بهنوش؟نه....البته اگه دوست نداريد من تنها ميرم

کوروس –نه اين چه حرفيه بفرماييد

کوروس سريع از جاش بلند شد و صندلي منم که بلند شده بودم رو کشيد عقب و دستم رو گرفت و کمکم کرد تا از پشت صندلي بيام بيرون.بهنوش متعجب به حرکات ما نگاه ميکرد.دور از چشم بقيه چشمکي بهش زدم.

وقتي کوروس دستم رو گرفت کلي دعاش کردم.چون اگه نميگرفت من ميموندم از بين صندليا چحوري بيام بيرون !!

کوروس منو تا دم در توالت همراهي کرد.طفلي رو الکي کشيده بودم اينجا.ببخشيدي گفتم و رفتم تو توالت.تصميم گرفتم به خورده معطل کنم تا کوهيار فکر بد بکنه.کلا کرم داشتم.

رفتم جلوي اينه و رژم رو پرنگ تر کردم.بعد از چند دقيقه که براي من ساعتها گذشت اومدم بيرون.با چشم دنبال کوروس گشتم.


romangram.com | @romangram_com