#دختر_فوتبالیست_پارت_252

از بحث کردن با اون کوروس سمج دست برداشتم و به بهنوش که داشت با گوشيش ور ميرفت نگاه کردم.

من-حوصلم سر رفت

بهنوش-خب به من چه

من-شام رو چرا نميارن

بهنوش-واااي شيرين تو رو خدا اينجا ديگه ابرومون رو حفظ کن حوصله ندارم ديگه شاهد پرخوريت باشم

من-نه بابا نگران نباش

بهنوش-بفرما شام رو اوردن شکم شل خانوم

بهنوش راست ميگفت شام رو اوردن.منم با چشماي حريصم بهشون زل زدم.هيچوقت يادم نمياد درباره ي شکم تونسته باشم خودم رو کنترل کنم.همونجور که به غذاها نگاه ميکردم چشمم به کوهيار افتاد که خيره خيره داشت نگاهم ميکرد.اما تا متوجه نگاهم شد يه پوزخند زد و دست اون دختره رو گرفت.

حس کنجکاوي داشت قلقلکم ميداد براي همين از کوروس پرسيدم:اقا کوروس اون دختره که پيش برادرتون نشستن کين؟

کوروس نگاهي به اونا و بعدش نگاهي به من انداخت و گفت:چطور مگه؟

من-هيچي فقط ميخوام بدونم

کوروس-دختر داييمه

من-مثل اينکه خيلي همديگرو دوست دارن؟اينطور نيست؟

romangram.com | @romangram_com