#دختر_فوتبالیست_پارت_250
سريع به خودم اومدم.جمع کن خودتو شيرين.دست بهنوش رو گرفتم و تقريبا پاهاي ثابتش رو داشتم رويه زمين ميکشيدم.وقتي به ميز رسيديم.باباش تا چشمش به من افتاد از سر ميز بلند شد و به خانمش هم اشاره کرد و اومدن سمتمون.وقتي به بهنوش نگاه کردم هنوز هم ميخ کوهيار بود.شايد داشت با خودش فکر ميکرد يه پسر تا چه حد ميتونه عوضي باشه(لطفا به کسي بر نخوره)
با ارنج کوبوندم تو پهلوش تا به خودش بياد.اما با صداي ارومي گفت خاک تو سر اشغالش کنن.مامان و باباي کوهيار بهمون نزديک شدن.براي حفظ ادب اول مادوتا سلام کرديم.بعدش هم با تک تک مهمونا که تقريبا 15 تا ميشدن سلام کرديم.اما کوهيار اصلا از جاش بلند نشد و فقط سرش رو تکون داد.
برو بابا ميمون افريقايي فکر کرده چقدر مهمه حالا.
کوروس ازم خواست تا با بهنوش بريم پيش اون بشينيم.منم براي رو کم کني کوهيار رفتم پيشش نشستم.بهنوش هم سمت ديگم نشست.
از عمد صندليم رو به کوروس نزديک تر کردم و وقتي کوروس با تعجب نگاهي بهم انداخت چشمک ريزي بهش زدم که از چشماي به خون نشسته ي کوهيار دور نموند.
بعله اقا کوهيار ماهم بلديم.لجم واقعا داشت در ميومد.اخه پسره داشت يه جوري برخورد ميکرد که انگاري من به زور کردمش تو اتاقش و بهش تجاوز کردم.
همه داشتن با هم ميگفتن و ميخنديدن.منم سرگرم صحبت با بهنوش شدم.
بهنوش-پسره ي خاک تو سر چرا اينجوري ميکنه؟
من-اوووه ول کن بابا تو هنوز داري به اين فکر ميکني
بهنوش-يعني تو برات مهم نيست؟
اروم با دستمال گوشه ي لبم که داشت خون ميومد رو پاک کردم و گفتم:نه بابا کوهيار خر کي باشه
کوهيار جايي نشسته بود که وقتي برگشتم تا از کوروس سوالي بپرسم چشم تو چشمش شدم.
بي توجه به کوهيار به کوروس گفتم:ببخشيد اقا کوروس جشن چند سالگي باباتونه؟
romangram.com | @romangram_com