#دختر_فوتبالیست_پارت_249


وقتي رسيديم تهرون يه راست با بهنوش رفتيم خونه مجرديمون.با کمک هم حاضر شديم و با هم نشستيم رو مبل.هنوز ساعت 6 بود.يه نگاه به بهنوش کردم و اونم يه نگاه به من کرد.دوتايي با هم زديم زير خنده.چقدر هول بوديم !!

ساعت 8 که شد از خونه زديم بيرون.يکم دير رسيدن ايرادي نداشت.

جفت پام رو گذاشتم رو ترمز و نگه داشتم.با بهنوش به رستوران خيره شديم.جاي خيلي شيکي بود.يخه جورايي فک انداز بود.قبل از اينکه پياده بشيم موهام رو بصورت کج ريختم رو صورتم که خيلي چهرم رو تغيير داد.از وقتي رفته بودم ارايشگاه موهام يه خورده بلند تر شده بود.خيلي خوشگل تر شدم.از ماشين پياده شديم و رفتيم به سمت رستوران.

کسي که دم در ايستاده بود در رستوران رو باز کرد و من و بهنوش وارد شديم.نور لوستر هاي بزرگي که تو رستوران بود جلا و شکوه خاصي به رستوران داده بود.با چشم به دنبال خانواده ي کوهيار گشتم.بهنوش دستم رو کشيد و به سمت گوشه اي رستوران اشاره کرد.

وقتي رد نگاهش رو دنبال کردم از چيزي که ميديدم خيلي جا خوردم......





کسي که دم در ايستاده بود در رستوران رو باز کرد و من و بهنوش وارد شديم.نور لوستر هاي بزرگي که تو رستوران بود جلا و شکوه خاصي به رستوران داده بود.با چشم به دنبال خانواده ي کوهيار گشتم.بهنوش دستم رو کشيد و به سمت گوشه اي رستوران اشاره کرد.

وقتي رد نگاهش رو دنبال کردم از چيزي که ميديدم خيلي جا خوردم......

اي خاک بر سر ادم فروشت کنن کوهيار.اقا بغل تو بغل يه دختر ايکبيري نشسته بود.دختره هم مثل طناب دار اويزون بود.از همون فاصله ي دور باز هم چشماي کوهيار منو تشخيص دادن.

تا چشماش بهم افتاد دستش رو دور شونه ي اون دختره حلقه کرد و صندليش رو بهش نزديک تر کرد.

بهنوش بي حرکت داشت نگاهشون ميکرد.اخه قضيه ي بوسمون رو واسش گفته بودم.فکر کنم بهنوش هم از کاراي کوهيار گيج شده طفلي.....


romangram.com | @romangram_com