#دختر_فوتبالیست_پارت_243


مامان-شهاب که نميدونم کجا رفت يهو حاضر شد و رفت باباتم که سر کارش

من-پس تو چرا نميري مطب؟

مامان-يعني من تو خونه اضافم؟

خنديدم و گفتم:نه بابا

شب وقتي شهاب اومد خونه تا چشمش بهم افتاد سريع اومد بغلم کرد و خيره خيره بهم نگاه کرد.بابا هم همين عکس العمل رو نشون داد....اگه ميدونستم اين همه ازم استقبال ميشه زود تر ميومدم خونه خب !!

رو تختم دراز کشيده بودم و داشتم فکر ميکردم.در اتاقم با شدت باز شد و شهاب اومد تو....پاش که چلاق بود چقدر راحت بودم.... بخدا

من-هووووي تويله نيس

شهاب-پس تو چرا اينجايي؟مگه نبايد تو تويله باشي؟

من-برو بيرون تا نزدم ناکارت کنم

شهاب جدي شد و اومد رو تخت کنار م نشست و گفت:کارت دارم مسخره بازي در نيار

من-چشم قربان

شهاب زير همون نور مهتاب با افتخار بهم خيره شد.لبش رو تر کردو گفت:راستش شيرين ميخواستم راجع يه موضوعي باهات صحبت کنم


romangram.com | @romangram_com