#دختر_فوتبالیست_پارت_241
****
چمدون به دست رفتم پيش محبي.از همه ي بچه ها خدافظي کرده بودم.فقط محبي مونده بود.
بعد از در زدن وارد اتاقش شدم.داشت چيزي مينوشت اما با ديدن من سرش رو اورد بالا.
محبي-به به پسر گلم بيا ببينمت
من-سلام.فقط اومدم خدافظي کنم و برم
محبي از جاش بلند شد و اومد روبروم ايستاد
محبي-واقعا از کارت راضي بودم.اگرم ميديدي که بعضي وقتا بهت ميگفتم که کارت افتضاحه و يا ردت کردم براي اين بود که دوس داشتم بيشتر تلاش کني.ونمخواستم مغرور بشي.اما به نظر من خيلي از تکنينکات حتي از کوهيار هم بهتره اين براي من مايه ي افتخاره پسرم
خيلي از محبي خوشم ميومد.مرد خيلي خوبي بود.عاقل و فهميده بود.
من-اما بعضي وقتا خيلي ناراحت ميشدم....اما هيچوقت از خودم نااميد نميشدم
محبي-خوشحالم پسرم....راستي يکي از دوستام که مربي يکي تيم هاي اروپاييه اون روز تو مسابقه بود و بازي رو ديد.ديروز ازم خواست پس فردا برم باهاش صحبت کنم.ميگفت ميخواد درباره ي تو صحبت کنه.خبرش رو بهت ميدم
من-باشه مربي
بعد از يکم ديگه حرف زده باهاش خدافظي کردم و اژانس گرفتم و رفتم کرج.....
romangram.com | @romangram_com