#دختر_فوتبالیست_پارت_239


منم هوايي شدم و تصميم گرفتم برم کنار پنجره واستم.حياط تو تاريکي شب گم شده بود اما چراغهاي ابي نورشون سخاوتمندانه در اختيارش قرار داده بودن.نور مهتاب هم تمام اسمون رو پر کرده بود.وقتي به ستاره هاي درخشان نگاه ميکردم يک لحظه با خودم فکر ميکردم اگه ستاره ميشدم چي ميشد؟ !

دستي دور کمرم حلقه شد.ارامش عجيبي بهم منتقل شد و ضربان قلبم ميرفت تا بالا بگيره.صداي اروم کوهيار تويه گ.شم نجوا کرد

کوهيار-ببخشيد که اونجوري سرت داد کشيدم اخه عصباني بودم

من-به من چه هرچي هم باشي ادم نبايد با يه خانم محترم اينجوري حرف بزنه

کوهيار- معذرت ميخوام ديگه

من- ايندفعه مورد عفو من قرار ميگيري اما دفعه ي ديگه نه

کوهيار – مرسي بانوي من

کوهيار-راستي بچه ها باشگاه سراغت رو ميگرفتن که چرا نيومدي اما نميدونستن که همين ملکه ي زيبايي مجلسشون همون شهاب خودشونه

دوتايي باهم خنديديم.بعد از چند دقيقه گفتم

من- حالا چيکار داشتي؟

کوهيار- چرا با کوروس رقصيدي؟

من-چون حوصلم سر رفته بود


romangram.com | @romangram_com