#دختر_فوتبالیست_پارت_225


ساعت کارت هم 6 تا 11 به صرف شام رو نشون ميداد.پايينش هم ادرس اون بالابالا هاي تهرون.....اووووف....چقدر خر پولن.....لعنتيا....

از اونجايي که گفت مامان و باباش اينو ترتيب دادن ديگه هر گاگولي هم بود ميفهميد خونه ي خودشونه.گفتش همه ي بچه ها هم هستن.پس مهموني ماله بردمونه.

يوووهوووو مهموني.....!!

از اونجايي که ديشب محبي به هممون گفت جمعه ي همين هفته همه بايد خوابگاه رو ترک کنن تا مسابقه ي بعدي منم داشتم سواستفاده هام رو ميکردم.البته منظورم از منظره ي پشت خوابگاه بود.

****

دستم رو پرت کردم رو گوشيم تا خفش کنم.اينقدر خوابم ميومد که حتي نميتونستم دستم رو درست و حسابي بلند کنم.به زور چشام رو باز کردم.بايد ميرفتم خريد.بالاخره مهموني مهمي بود.البته فقط براي من....شايدم.....نه....اصلا بيخيال.....

همه ي پاساژ ها رو متر کرده بودم اما لباسي که به دردم بخوره رو پيدا نکرده بودم.تصميم گرفته بودم پيرهن بپوشم.اخه پيرهن هميشه خيلي بهم ميومد.مخصوصا به خاطر قده بلندم پيرهناي بلند خوشگل ترم ميکردن.

ديگه پدرم در اومده بود از بس راه رفته بودم.خيلي من بد پسندم.اما وقتي چيزي هم پسند ميکنم معرکس....ديگه ما ايينيم.....

پشت ويترين يه مغازه لباس مشکي نظرم رو جلب کرد.به نظر من لباس شب اول مشکي بعدش رنگاي تيره ي ديگه.اينقدر بدم از اينايي که واسه مهموني رنگاي روشن تنشون ميکنن.البته نه رنگايي مثل قرمز و نارنجي و زرد ها....نه اينا قشنگه....مثلا سبز روشن يا ابي روشن.....واه واه واه

پيرهن بندي بود که تا سر زانو ميومد....حدودا....

رويه بالاتنش تور بود و رويه دامنش ساده....اما نگين هايه فوق العاده ريزي که رويه دامنش کار شده بود باعث ميشد لباس برق بزنه.يه کت کوتاه مشکي با استين هاي کوتاه هم روش ميخورد.

کاملا دخترونه و باب ميل من.رفتم تو مغازه و پروش کردم.تو تنم خيلي قشنگ بود.واقعا به دلم نشست.همون رو خرديم و رفتم خوابگاه.اينکه يه گوشه خلوت گير بيارم و لباسام رو عوض کنم واسم عادت شده بود.....


romangram.com | @romangram_com