#دختر_فوتبالیست_پارت_226
رفتم تو اتاقم....لباس رو يه گوشه ي ساکم قايم کردم.....اگرم کسي ميديد ميگفتم ماله دوست دختر عزيزم شيرينه!!
با نسيم صحبت کردم تا از ارايشگاه وقت بگيره.ايندفعه هم بايد مثل همون عروسي نسيم موهام رو درست ميکردم.مگر ميشد جور ديگه اي م درست کرد؟
يکم موهام بلند ميشد سريع ميرفتم ميزدمشون....البته يه جوري روشون دست بلند ميکردم که زياد کبود نشن!!
مادرم ديگه دل رحمم.....!
تو اين مدت زياد کوهيار رو ميديدم....حسابي از جواب منفيم ترش کرده بود.واسه همينم سر سنگين بود باهام.ول کن بابا اصلا مهم نيست....
يه تاکسي گرفتم و رفتم خونه ي کوهيار....يا همون چغندر خودمون.....
از تاکسي که پياده شدم فک سرويس شدم رو از روي زمين برداشتم و تو بغلم گرفتم.
يکمم به چشام قوت قلب دادام که اروم باشن.....
لعنتيا خونشوووون زيادي بزرگ بوووووود.....
بعله منم يکم به خودم مسلط شدم و رفتم زنگ قصرشون رو زدم.در با صداي تيکي باز شد....در که چه عرض کنم.....!!
پامو گذاشتم رو سنگ فرشا....حياط خيلي بزرگي روبروم قرار داشت.همه جا سرسبزي داشتن....البته باغ سرسبزي داشتن.محو تماشا بودم که کوهيار با لبخندي بهم نزديک شد.شلوار جين مشکي با تي شرت بنفش....واي جيگرم من عاشق بنفشم.....
خيلي ناناز شده بود.بازوهاش از زير استين تنگ لباسش زده بود بيرون و جذاب تر نشونش ميداد.....وااااي ماماني.....
کوهيار-سلام
romangram.com | @romangram_com