#دختر_فوتبالیست_پارت_220
ياده بوس پر ملات محبي افتادم واسه همين گفتم:نه نه همين افرين بسمه
کوهيار دوباره لبخندي زد و بهم نگاه خيره اي انداخت.سرم رو انداختم پايين و چيزي نگفتم.....
کوهيار بي مقدمه گفت:با من دوست ميشي؟
سرم رو با شدت بالا گرفتم.باورم نميشد همچين حرفي بزنه.اصلا انتظارش رو نداشتم.
چشام رو دوختم به چشاش.
لبام رو با يه لبخند از هم باز کردم.
يه قدم بهش نزديک تر شدم.
دستام رو بردم بالا و دور گردنش اويز شدم.
تو يه حرکت سريع لپش رو بوسيدم .
صورتم رو ازش دور کردم تا به چشاش ديد داشته باشم.
همونجور که لبخندم رو حفظ کرده بودم گفتم:نه عزيزم
چشاي خندون کوهيار حالت متعجب به خودش گرفت.لبخندش رو لباش ماسيد و با بهت بهم خيره شد.گره ي دستام رو باز کردم و با فاصله ازش واستادم.
دوباره لبخندي به روش پاشيدم و با قدماي بلند ازش دور شدم.جرات نداشتم برگردم عقب رو نگاه کنم.فقط رفتم....
romangram.com | @romangram_com