#دختر_فوتبالیست_پارت_219


براي يه لحظه سرم رو کردم بالا و زير لب گفتم:خـــــدايا شکـــــرت





با بچه ها رفتيم رخت کن.....باز اونجا هم پريدن بغلم

محبي هم خيلي خوشحال بود.وقتي بچه ها دورم رو خالي کردن اومد پيشم و گفت:شهاب من اصلا فکر نميکردم تو همچين پاس معرکه اي بدي....ميدوني که تو فوتبال اول اون کسي که تو يه موقعيت پيچيده پاس ميده مهمه بعدش کسي که تو يه موقعيت راحت گل ميزنه.پاس تو ارزش خيلي زيادي داشت

منم که در حال ذوق مرگ بودم.همونجور که اب از لب و لوچم اويز بود محبي لباش رو به لپم چسبوند و دوباره گفت:من بهت افتخار ميکنم جوون

وقتي ازم دور شد دستم رو با اکراه به لپم کشيدم و تفاي رو پوستم رو پاک کردم.اخه يکي نيس بگه بنده هاي خدا بوس کنين ولي خواهشا قبلش اب دهنتون رو قورت بدين.....بخدا لازم نيس قبلش لباتون رو خيس کنين تا اينجوري دهن ماها سرويس بشه

خوش خوشک رفتم اب خوردم.وقتي قوطي رو از لبام جدا کردم با چهره ي خندون کوهيار روبرو شدم.لبخندي بهش زدم.اومد نزديکم و دستم رو کشيد و با خودش برد.

لخ و لخ داشت منو دنبال خودش ميکشيد.منو برد بيرون از رخت کن تو محوطه.جلوش واستادم و با غرور بهش نگاه کردم.

کوهيار-افرين

من-همين؟

کوهيار-ميخواي بوست کنم؟


romangram.com | @romangram_com