#دختر_فوتبالیست_پارت_207


محبي-راستش مزاحمت شدم بگم باباي يکي از بچه ها فوت کرده.

-......

محبي-خدا رفتگان شمارو هم بيامرزه

گوشي رو از گوشم دور کردم و زدم زير خنده.اصن يادم رفته بود بگم خدا بيامرزش

محبي-داشتم ميگفتم.براي همين نميتونه بياد تمرين

جرقه اي تو مخ نداشتم زده شد.اينا چه معني ميده

محبي-واسه همين ميخواستم ازت درخواست کنم اگه ميتوني تو بجاش بياي سر تمرينا و اخرم بري مسابقه

از جام بلند شدم و به گوشي زل زدم.اين ته ته ته ته ته حضور خدا بود.

محبي که سکوت منو ديد گفت:البته اگه دوست داري

بلند تو گوشي داد زدم:معلومه که دوست دارم اين چه سواليه من کي بايد بيام؟

محبي خنده اي کرد و گفت:چه هيجان زده اروم باش پسر....فردا صبح بيا

داد زدم:باشهههه حتمن فردا ميام


romangram.com | @romangram_com