#دختر_فوتبالیست_پارت_204
مامان اومد نزديک ترم و دستش رو گذاشت رو شونم و گفت:قسمت تو هم همين بوده ديگه
من-حالا شهاب کجاست؟چطوره بهتر شده پاش؟
مامان-با بابات رفته شرکت.اره بابا بهتر شده
بعد کلي امارگيري از مامانم رفتم تو اتاقم.گوشيم رو يه چک کردم.يه شماره نااشنا بهم زنگ زده بود.حتما کوهيار بود.زيرلب گفتم:پسره ي قالتاق چه زود دلش واسم تنگ شده بود
گوشيم رو پرت کردم اونور و خودم رو پرت کردم رو تختم.چقدر دلم واسه تختم تنگ شده بود.
چشام رو که باز کردم هوا تاريک شده بود.باز من خوابيدم که.از جام بلند شدم.وسط اتاق مونده بودم خب حالا چيکار کنم؟چشمم به کامپيوترم افتاد.واي چندوقتي ميشه که نرفتم تو نت.وقتي از پاي نت پاشدم دوساعتي گذشته بود.اخه اين اينترنت چي داره که ادم اينقدر جذبش ميشه؟
رفتم پايين سر و صداي بابام و شهاب ميومد.شهاب پاهاش رو روي مبل دراز کرده بود به دسته هاي مبل تکيه داده بود.بابام هم رو مبل روبروييش نشسته بود و داشت باهاش صحبت ميکرد.مامان هم سرگرم بافتن کلاهش بود.
از صحبتاشون فهميدم دارن درباره ي بورس ميحرفن.اه اه اه اين همه مبحث چرا بورس؟
بابام چشمش به من افتاد و با خنده بلند شد.شهاب هم برگشت و بهم نگاه کرد.بابام اومد سمتم و گفت:به به دختر شاه پريون
با خنده بابام رو بغل کردم و گفتم:مگه تو شاه پريوني؟
بابام-باز گير دادي ها
رفتم سمته شهاب و بغلش کردم.تا اخراي شب کلي سربه سر شهاب و بابام گذاشتم.اخرشم اونا کم اوردن.
شب با بدني خسته برگشتم تو اتاقم.بازم چند تا تماس از کوهيار تو گوشيم بود.همون شماره بود.گوشيم رو پرت کردم کف اتاق و نشستم و تخت.از پنجره به بيرون زل زدم.نبايد اينجوري ميشد....نبايد.
romangram.com | @romangram_com