#دختر_فوتبالیست_پارت_203
به سمته خونه به راه افتادم.کلي تو راه با خودم غرغر ميکردم.اخه مگه کجاي کارم اشتباه بوده؟در رو باز کردم.موجي از سرما زد تو صورتم و احساس خوبي بهم دست داد.ماشين بابا تو خونه نبود واسه همين حدس زدم خونه نيست ديگه.صداي تلق و تولوق مامان از تو اشپزخونه ميومد.اروم اروم رفتم به سمته اشپزخونه.ميخواستم بنرسونمش ولي احتمال 90% دادم که رو دستم پس بيفته واسه همين برگشتم سمته در و درو با با شدت باز کردم و بستم و بلند داد زدم:مامان...مامانم کجايي من اومدم
مامان سراسيمه اومد از اشپزخونه بيرون و دستش رو گذاشت رو قلبش و گفت:خدا لعنتت کنه ترسيدم
با خودم گفتم حالا فکر کن قافل گيرش ميکردم...
من-دستت درد نکنه ديگه حالا اگه شازده پسرت بود سريع ميپردي بغلش و قربون صدقش ميرفتي
مامان اومد جلوتر و گفت:شيرين نيومده شروع نکن ديگه دختر.بيا بشين واست شربت بيارم.
نشستم و مبل و مانتوم رو در اوردم.مامان از تو اشپزخونه داد زد:مگه تمرين نداشتين امروز؟
وقتي مامان اينو گفت يه چيزي تو قلبم تکون خورد.اروم گفتم:نه ديگه تموميد
مامان با شربت اومد پيشم رو مبل نشست و گفت:مرگ تموميد کوفت تموميد تو اصلا نميتوني مثل ادم حرف بزني؟حالا واسه چي؟
شربت رو مزه مزه کردم و گفتم:چون منو رد کرد
romangram.com | @romangram_com