#دختر_فوتبالیست_پارت_200
ياد شرطم با بچه ها افتادم.واااي نه زانتياي خوشگلم.پريدي.اي بابا بازم همون پي کي قراضه ي خودم.در جلو رو باز کردم و چپيدم تو ماشين.کوهيار هم اومد پيشم نشست.پيشم نه ها پشت رل نشست.اخه چيجوري با خودتون فکر کردين کوهيار مياد پيشم ميشينه.اونوقت کي رانندگي کنه؟
خدايا همه ي مارو دربست با هم شفا بده.البته بيشتر منو.
کوهيار داشت با سرعت رانندگي ميکرد.داد زدم سرش:ديوانه ي زنجيري من هنوز ارزو دارم
________________________________________
کوهيار خنديد و گفت:يه نمونش رو بگوببينم
يکم با خودم فکر کردم.واي فکر کن ارزوهام رو به اين چلغوز خودمون ميگفتم.نه بابا بيخيال.واسه همين گفتم:سر به سرم نذارم هنوز ناراحتم
کوهيار-عيبي نداره اينم قسمت تو بوده ديگه
چيزي نگفتم.خدايي ناراحت شدم.تازه يادم رفته بود.از تو کيفم شالمو مانتوم در اوردم و پوشيدم.حالا احساس بهتري داشتم.چشمام رو گذاشتم رو هم تا برسيم.اما تا خواستم بخوابم کوهيار بيدارم کرد.
کوهيار-هوووي پاشو ببينم کجا بايد برم؟
من-برو کرج تا بهت بگم
بعدشم ديگه هيچي نفهميدم.وقتي بيدار شدم 5 کيلومتري کرج بوديم.کوهيار اروم بود.يعني مثل اون اول عصبي و وحشي نبود.دستاشم تيريپ رقص بندري رو فرمون برنداشته بودن.اي خدا بايد اين تيريپ رو از تو فرهنگ لغتم پاک کنم خيلي کلمه ي ضايعيه.
*****
romangram.com | @romangram_com